تبلیغات
كبوتر اردكان - داستان واقعی كبوتر اسیر
 
ما پرورش دهنگان كبوتر- این مخلوق بی همتای خدای بزرگ- باید الگوی جامعه در اخلاق مداری و مردمداری باشیم

داستان واقعی كبوتر اسیر

نوشته شده توسط :كبوتر اردكان
سه شنبه 25 خرداد 1389-09:22 ب.ظ

دوستان ارجمند و یاران همراه درود به شما

قبل از اینكه پست مطلب اینبار را برایتان بنویسم، اجازه بدهید از واقعه تاثر برانگیز و منزجر كننده سرقت كبوتران دوست و یار گرامیمان جناب آقای دكتر تهرانی ابراز تاسف كنم و آرزو نمایم كه روزی را شاهد باشیم كه در جامعه عشق بازان ایران زمین ، افرادی اینچنین ناجوانمرد و پلید جایی برای خودنمایی و بدنام كردن جامعه پاك عشقبازان واقعی نداشته باشند .

                   bgarzu8axd0ybk63hzfy.jpg

اما ماجرای واقعی كبوتر ما :

حدود 2 سال پیش با دوستی همشهری آشنا شدم كه سالهاست در كار خرید و فروش پرندگان و تربیت آنهاست و از هر دست پرنده ای كه خواسته باشید در بساطش پیدا می شود ، اما به صورت تخصصی و از روی علاقه از " كبوتر" به عنوان پرنده خاص خودش نگهداری می كند . برای اولین بار به منزلش رفتم . در اردكان، برخی خانه ها در محلاتی كه سابق بر این خارج از محدوده شهر بوده و به قول معروف ییلاقی بوده است، شكل " خانه باغ" دارد . یعنی چند اتاق در كنار باغی بزرگ ، پوشیده از درختان گوناگون به وی‍ژه درخت انار . دوست ما نیز در یكی از این خانه ها زندگی می كند. منتهی به مرور زمان و به دلایلی درختان این باغ یا بریده شده و یا خشك شده اند و جای آنها را قفسهای بزرگ و كوچك پرندگان از جمله كبوتر گرفته است . چند تا غاز پر سر و صدا هم در حیاط منزل او رها شده اند كه به قول خودش كار سگ نگهبان را به خوبی انجام می دهند . در قسمتی از این خانه، زیر زمینی وجود دارد كه این دوست ما معمولاً هر كسی را بدان راه نمی دهد و خیلی باید طرف مقابل او برایش عزیز باشد كه بتواند به همراهش از زیرزمین كه – بهترین و تاپ ترین كبوترانش در آن نگهداری می شوند – دیدن كند . خوشبختانه باز هم به دلایل كاری این صمیمیت بین ما به وجود آمد و من در اولین حضور خود توانستم از این مكان دیدن كنم . در اولین نگاه، قفس كوچكی گوشه زیرزمین نیمه تاریك به چشمم خورد . نزدیك تر رفتم. یك كبوتر نر بسیار زیبا درون یك قفس كوچك مخصوص نگهداری قناری زندانی شده بود . از او پرسیدم چرا این كبوتر را داخل این قفس نگه داشته و چند وقت است كه این حیوان به این شكل اسیر است ؟ گفت : 2 سال! از تعجب نزدیك بود شاخ در بیاورم. گفتم 2 سال است كه این زبان بسته را اینجا و درون این قفس تنگ اسیر كرده ای؟ چرا؟ برایم خیلی این جواب جالب و در عین حال تاسف بار بود . پاسخ داد: چون دوستش دارم و نمی خواهم از دستش بدهم!! گفتم اگر خیلی دوستش داری نباید شكنجه اش كنی و اینطور این كبوتر زیبا را اسیر و گرفتار نمایی.

چون اولین بار بود كه به منزلش می رفتم و سابقه آشنایی زیادی نداشتیم، خیلی در این مورد با او بحث نكردم . با خود گفتم شاید در خصوص مدت زمان نگهداری این كبوتر " راست" نگفته و امیدوار بودم كه بعد از رفتن من و در روزهای آتی این حیوان نگون بخت را از قفس رها كند .

گذشت و گذشت تا همین دو هفته پیش كه باز اتفاقی گذرم به این زیر زمین افتاد . البته تقریبا هفته ای یكبار را به منزل این دوست می روم اما نیازی به دیدن كبوتران داخل زیر زمین نداشتم . بعد از 2 سال دوباره وارد این زندان كوچك شدم! دهانم از تعجب وا ماند . همان كبوتر بیچاره 2 سال پیش در همان نقطه قبل و داخل همان قفس، اما اینبار بسیار عصبی تر و تكیده تر به چشمم خورد . یك لحظه كنترلم را از دست دادم و بر سر دوستم فریاد زدم كه : آخر تو چه از جان این زبان بسته می خواهی؟ یا باید امروز این كبوتر را به من بدهی تا به رسم امانت – اما آزاد و رها و در یك جای خوب- نگهش دارم ، یا خودم هم امروز توی این زیرزمین می مانم. دوستم كه توقع این برخورد جدی مرا نداشت جا خورد و بدون هیچ مقاومتی این پیشنهاد مرا قبول كرد . معتقدم كه خدای بزرگ به دلش انداخت  تا این كار را بكند و این حیوان نگون بخت پس از 4 سال اسارت در یك مكان بسیار نامناسب و در یك قفس تنگ، به آزادی دست یابد .

پس از 4 سال كبوتر قصه ما آفتاب را دید و آسمان را و درخت را و سبزه و خاك و قدم زدن در هوای آزاد و جست و خیز كردن و آب تنی كردن را . گرچه سالهای طولانی در یك جای نا مناسب زندگی كردن ، حیوان را به شدت ضعیف و عصبی كرده به طوریكه علیرغم ظاهرش، خیلی استقامت ندارد و حتی در راه رفتن معمولی هم دچار مشكل می شود و هنوز پس از دو هفته كه از آن مكان لعنتی خارج شده طاقت همزیستی با هیچ كبوتری را ندارد و به شدت به همنوعانش واكنش منفی و تهاجمی نشان می دهد . گمان كنم یك سالی زمان ببرد كه این كبوتر چه از لحاظ روحی و چه از لحاظ جسمی قوای خود را باز یابد . به خاطر شكستگی پرها و كثیفی بیش از حد آنها مجبور شدم تمام پرهای دم و بالهایش را بكشم و او را استحمام كنم . حالا هر روز عصر علاوه بر آبتنی دادنش، در باغچه و در فضای باز و آفتابی رهایش می كنم و با دانه های مقوی و ویتامینهای مفید تیمارش می نمایم . تصمیم گرفته ام كه حتی اگر این كبوتر دیگر با هیچ كبوتری جفت نخورد نیز، او را با بهترین شرایط نگهداری كنم تا سالهای اسارتش جبران شود .

او روز به روز سر حالتر و قویتر می شود . اسمش را هم گذاشته ام " شیر خان" . یك نر بسیار زیبا ، قوی و اصیل و البته بند كه مدتهاست پرواز نكرده . آزادی زیباست اما چه سخت به دست می آید.





نظرات() 


طوفان
چهارشنبه 14 مهر 1389 12:02 ق.ظ
من واقعا متاسف هستم برای کسانی که دم از دوست داشتن حیوانات میزنند و تا این حد به حیوانات ستم میکنند
....
سه شنبه 12 مرداد 1389 08:33 ب.ظ
متاسفانه نظری داده بودم که نمیدونم چرا تایید نکردید برای کبوتر اسیر گفته بودم
پاسخ كبوتر اردكان : دوست عزیزم با یک دنیا معذرت. نظر شما را خواندم و از عنایت شما هم ممنونم. نمی دانم چه اتفاقی افتاد که موقع تایید نظر ، به اشتباه گزینه پنهان شود را زدم و نظر گم شد! باز هم معذرت می خواهم
مجتبی از شیراز
یکشنبه 10 مرداد 1389 12:18 ق.ظ
درود دوست عزیز
مدتی هست خبری ازتون ندارم خواستم خبری ازتون بگیرم.
موفق و سلامت باشید.
پاسخ كبوتر اردكان : ارادتمن آقا مجتبی. به زودی به روز می شوم. ممنونم ازت
مهران
جمعه 8 مرداد 1389 03:55 ب.ظ
سلام
من جدیدا یک وبلاگی در مورد این پرنده زیبا ساختم اگه مایل بودین سربزنید تا از نظراتتون استفاده کنیم.
با تشکر.
پاسخ كبوتر اردكان : مهران جان سلام . وبلاگ شما لینک شد . یا علی
فرهاد اردكانی/گنجینه موسیقی ایرانی
یکشنبه 20 تیر 1389 09:19 ب.ظ
درود بر شما دوست بزرگوار و همشهری گرامی!
بنده نیز در گذشته كبوتر را بسیار دوست داشتم و ای چندتایی نیز نگهداری میكردم.
از دید بنده كبوتر شاید نجیب ترین و مهر انگیزترین پرنده باشد. خد بنده هرگاه یكی از كبوترانم بیمار می شدند ساعتها نگاهشان میكردم و .....

سخن را كوتاه می كنم. به كلبه ی دربیشی ما نیز سری بزنید و حتمن برای كبوترانتان موسیقی نیز بگذارید تا كیف كنند!

پاینده و پیروز باشید.
بدرود
پاکباز
سه شنبه 15 تیر 1389 04:30 ب.ظ
با سلام وعرض ادب خدمت شما دوست عزیز لطفا" در صورت امکان عکس جدید کبوتر اسیر را که بال ودم در آورده واگر با ماده ای هم که جفت خورده به نمایش بگذار(کامیاب ومسرور باشد)
پاسخ كبوتر اردكان : پاکباز عزیز سلام
چند روز را در مسافرت به سر می برم. انشاالله به محض مراجعت حتماً این کار را خواهم کرد. البته هنوز جفت نخورده. موفق باشید
پاکباز
یکشنبه 30 خرداد 1389 01:11 ب.ظ
دوست عزیزم خاطره کبوتر اسیر را من هم خواندم واشک در چشمانم جمع شد وبرای اینچنین انسانهای سنگ دلی واقعا"متاسفم و به یاد شعری افتادم که از زبان پرندگان برای صیادخودشان سروده شده.
من آن مرغ اسیرم،ناگزیرم،ناگزیرم
برای تو بخوانم تا بمیرم،تا بمیرم....
بهر حال با این کار خداپسندانه ای که شماانجام دادید حتما"قرین رحمت پروردگار هم قرار خواهید گرفت.
پاینده ومسرور وآزادباشید.
پاسخ كبوتر اردكان : پاكباز عزیز درود به شما. از ابراز احساس صمیمانه تان سپاسگزارم . خداوند به شما سعادت و سربلندی عطا كند .
کاظمی
شنبه 29 خرداد 1389 03:18 ب.ظ
خدمت برادر عزیز و همشهری دوست داشتنی ام سلام عرض می کنم . بله دوست من افراط و تفریط در هرکاری مذموم و ناپسند است
تا بوده همین بوده افراط و تفریط های غلط در همه امور حتی اموردینی و اجتماعی و......
از خواندن داستان واقعی و زیبای شما لذت و بهره بردم امیدوارم همه ما بتوانیم اعتدال را در زندگی رعایت کنیم که حضرت علی (ع) فرموده اند «خیرالامور اوسطها» راستی وضعیت کبوتربازی در اردکان چگونه است آیا امسال کسی در آنجا گرو می بندد مخصوصا دوستمان که چندوقت پیش ذکر خیر ایشان بود .امیدوارم دست خالق شیرخان پشتیبان شما باشد

پاسخ كبوتر اردكان : دوست گرامی جناب كاظمی سلام به شما
چند وقتی از شما بی خبر بودم. چه خوب كردید كه مرا با پیامی دلشاد نمودید . در اردكان علیرغم وجود كبوتران بسیار عالی و ذات دار به دلایلی كه ذكرش در این مقال نمی گنجد ، كسی گرو نمی بندد . شاید در سالهای آتی این اتفاق رخ دهد . به خانواده محترم سلام برسانید . به امید دیدار . حق نگهدارتان باد
صابر
شنبه 29 خرداد 1389 01:59 ق.ظ
باسلام وخسته نباشید عجب کبوتر های زیبایی داری راستی میپرونیدشون بنظر من رنگ سرور سرورهمهی رنگهاست تا بعد خدا حافظ
پاسخ كبوتر اردكان : صابر عزیز با سلام و عرض ارادت. ممنون از ابراز نظرت . موفق باشی. این كبوتران را نمی پرانم . ولی در جای دیگر چند كبوتر دارم كه می پرانمشان . یا حق
Raffik
جمعه 28 خرداد 1389 01:56 ق.ظ
Doste khoobam kabootare ardakan salam... az shenidane in esarat kheyli narahat shodam ,,, be nazare man oon dooste ma ke in zaban bastaro asir karde ,,, oonroham bayad kami azad boodano beshesh yad bedi ta befahme azadi yani chi , behtare oon tarafham ye kabk va domesham bechini ta befahme azadi che manai dare ,,, tashakor az matalebe zibaye shoma nazanin .
پاسخ كبوتر اردكان : رافیك عزیز برادر مهربانم سلام
انشاالله كه رفع كسالت شده؟ خدا را شكر. با نظرت موافقم! این آدم دو پا چه ها كه نمی كند با این آزادی!! زنده و سرفراز باشی
تهرانی
جمعه 28 خرداد 1389 12:29 ق.ظ
برادر و دوست نازنینم کبوتر اردکان سلام . از بابت همراهی و همدلی که در این مدت در حق اینجانب انجام دادید از شما بینهایت سپاسگزارم و امیدوارم که همواره و در تمامی مراحل زندگی ، سلامت و کامیاب باشید . در مورد این تراژدی تلخ اما واقعی بایستی عرض کنم که بسیار حقیر را تحت تاثیر قرار داد و آرزومندم که هیچکدام از دوستداران این پرنده زیبا ، به اندازه و شدت این دوست گرامیمان ، دل به این پرنده زیبا نبندند و بدانند که آزادی حق همگان است ولو حیوانات . ارادتمند شما
پاسخ كبوتر اردكان : استاد تهرانی عزیز سلام
ممنون از ابراز نظر شما . امیدوارم همواره سلامتی قرین شما برادر و استاد ارجمند باشد . حق نگهدارتان
رضا5664
پنجشنبه 27 خرداد 1389 09:42 ب.ظ
با سلام حضور دوست گرامی
اول از همه یه تشکر بابت لطفی که در حق اون کبوتر کردی....اما به نظر من اسمش زیاد جالب نیست...من اسم papion بیشنهاد میکنم(برگرفته از رمان papion اثر هانری شاریر)
ارادتمند
پاسخ كبوتر اردكان : رضا جان سلام به تو.
ممنون از ابراز نظر و پیشنهاد شما دوست گرامی. نامگذاری برای كبوتران سلیقه است . همینطور در نگاه اولی كه به این كبوتر كردم به ذهنم رسید . ضمن اینكه با نامهای غیر ایرانی خیلی میانه خوبی ندارم . منتهی دعا كن " شیر خان" از لحاظ روحی سلامتی خود را باز یابد تا بعد از اینكه با یك ماده زیبا تن شد، نام بچه انها را همانی بگذارم كه تو پیشنهاد دادی . یا حق
داریوش از اراك
چهارشنبه 26 خرداد 1389 08:07 ب.ظ
با سلام وعرض خسته نباشید .مطلب جالب وغمناكی نگاشته اید كه لحظاتی انسان را محضون وناراحت می كند واین نشان دهنده غرور وظلمی است كه اشرف مخلوقات به دیگر جانداران بی جهت روا می دارد وخدا می داند كه شما چقدر ثواب كرده اید كه آن زندانی را از دست زندانبان ظالم رها كرده اید. من به شخصه از شما متشكرم .پا ینده باشید.
مجتبی از شیراز
سه شنبه 25 خرداد 1389 11:36 ب.ظ
سلام
وای چه قصه تلخ و پر دردی واقعا اون كسی كه این كبوتر رو نگه داشته مطمئنا چیزی از این مخلوق زیبا نمیدونه و اونو برای خواسته هاش نگهداری میكرده.
امیدوارم روزای آزادیش بهش خوش بگذره.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox